|
زندگی سوت قطاریست که در خواب پلی میپیچد
|
||||
|
|
||||

بنام او که مرا درک می کند
نام تو چون فانوس در فلبم می درخشد و سیاهی مطلق تنهایی را به
روشنایی امید می کشد
واما من به تو می اندیشم در سیاهترین سیاهچال های زندگی ام
سلام
سلامی چون نور ، نوری چون شمع ، شمعی چون ماه و ماهی
چون شما
سلامی که اگر جان داشت دست پر مهر شما را می گرفت
و اما زندگی ....
زندگی زیباست اما گاهی ابر خزان بر آن سایه می افکند و
دست بی وفای طبیعت نزدیکترین یاران را از هم جدا می سازد
اگر می دانستم زندگی زندان غم است هرگز طالب به دنیا آمدن نبودم
گویند زندگی همواره با محبت هاست ، اما نیست
ما جز سردی و بی وفایی چیزی ندیدیم

می گویند زندگی گلی زیباست
اما من از این گل جز زشتی و پلیدی چیز دیگری ندیده ام
زندگی زیباست اما ، اما ها زیاد دارد
کاش می توانستم پس از این تنها بمانم
ولی افسوس که زندگی با تمام ابهت و جلالش اگر بی دوست باشد
مانند جهنمی سوزان است

عشق یعنی دو کبوتر پرواز
عشق یعنی دو قناری یک آواز
عشق یعنی من و یک دنیا حرف
عشق یعنی تو و یک عالم راز
عشق یعنی دو غزل تنهایی
مثنوی های پر از سوز و گداز
عشق یعنی دو نگر ، یک برخورد
عالمی حرف ولی
عشق یعنی سخن دل گفتن
به اشارت ، به کنایه ، به مجاز
عشق یعنی تو مرا می رانی
من به صد حوصله می آیم باز
بی تو من کهنگی یک داستان
با تو من تازگی صد آغاز

+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 8:32 بعد از ظهر توسط »--(¯`·.محمود.·´¯)--»
|


و اکنون به تو دل بسته ام و چشم براه قدمهای سبز تو مانده ام ...
که شاید از انتهای جاده های سپید تنهایی ام صدای پای
تو ، تلنگری برای شکستن سکوتم شود

و قاه ، قاه خنده های تو زنگ این کلبه ی آشفته گردد ....
و هم اکنون نیازمند حضورت هستم ای آرزوی دلتنگی من
و در هر روزنه ی نور نشانت را می جویم

و تویی تنها جلودار سایه های سهمگین و غم انگیز تنهایی من
و تنها آرزوی دیرینه ی من دیدار توست
نمی دانم شاید اشتباهی از من سر زده و یا قانون نامه ی عشق تو
را کاملاْ از بر نکرده ام که اینگونه مرا تنها رها کرده ای
ولی باور کن که می توانی در هر ضربه ی ناقوس قلب خسته و
شکسته ام شیونی را بشنوی که در هیاهوی گنگش نام تو نهفته است

و تویی تنها دلیل بودن
و در خلوتگه غوغای سینه ام تنها تو را می جویم با آنکه نام و
نشانت را نمیدانم !؟

بیا در کوچه ی باغ شهر احساس شکست لاله را جدی بگیریم
اگرنیلوفری دیدیم زخمی برای قلب پر دردش بمیریم
بیا هر شب کنار نور یک شمع به فکر پیچک همسایه باشیم
اگر صد بار قلبی را شکستیم بیا یکبار با احساس باشیم

+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 8:40 بعد از ظهر توسط »--(¯`·.محمود.·´¯)--»
|
