تبليغاتX
زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد

زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد

زندگی سوت قطاریست که در خواب پلی میپیچد

HOMEPAGE

E-MAIL

ای قطرات آتشین بیایید که دنیایی را باید غرق در سکوت و

تاریکی نمایید

به نام آنکه یادش به بهاری خزان دلهاست

به نام وفا ، به نام انسانهای با وفا

بیایید با هم به آواز شقایق گوش بسپاریم و پرنده ی کوچ دوستی را

 به پرواز در آوریم

بیایید روی دیوار ترک خورده ی احساس طرحی از دوستی بکشیم

بیایید غم را سوار بر قطار خوشبختی کنیم و به دشت و جاده های

فراموشی بسپاریم

زندگی تجربه ی ما نیست

زندگی سخن شریعتی است

زندگی شعر سهراب است

زندگی پرچین خواسته های ماست

زندگی مجموع من و توست

زندگی عطش است

عطش دست نیافته های ما

زندگی قطره ی شکست آسمان است که به سوی زمین هجوم

 می برد

زندگی تکرار من و ماست

                   تکرار آنچه پنهان می ماند و عاقبتش نا پیداست

توی این کوچه ها که به هم پیوسته

                                 کوچه ی قدیمی ما کوچه ی بن بسته

توی این کوچه ها بدنیا آمده ایم

                                توی این کوچه ها داریم پر می گیریم

توی این کوچه ها کسی نمونده غیر ما

                                همه از اینجا پر کشیدن تا پیش خدا

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 8:33 بعد از ظهر توسط »--(¯`·.محمود.·´¯)--» |

به نام آنکه تمنای صبرم در گرو اوست

به نام پرنده های مهاجر و بی آشیان

به نام سکوت  شب و شکوه مهتاب

بیا از جایی که احساس را زندانی می کنند برویم

و تنهایی تنها آشنای قلبهاست

بیا از میان غریبه ها کوچ کنیم و برویم تا بلوغ با هم بودن

تا اوج آرزو ها

بیا از پایین بگذریم و با پیچکها از دیوار تنهایی بالا برویم

پشت دیوار باغی است و بچینیم اقاقی

بیا هجرت کنیم به جایی که همه همدیگر را باور دارند

بیا از عمق دلتنگی بگذریم و به اوج احساس برویم

بیا به شهر آرزو های دور دست سفر کنیم

جاده ها منتظر ماست

و صبح فردا طلوعی برای شروع دوباره ی احساس

بیا پرواز کنیم تا آن سوی دیدار

سپیده از راه رسید و دیگر وقتی برای ماندن نیست

بیا تا برویم، بیا تا برویم .... 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 9:5 بعد از ظهر توسط »--(¯`·.محمود.·´¯)--» |