تبليغاتX
زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد

زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد

زندگی سوت قطاریست که در خواب پلی میپیچد

HOMEPAGE

E-MAIL

 

امروز روز تولدمه (۱۴اردیبهشت )تولدم مبارک

تولد تولد تولدم مبارکایشاا... تولد ۲۵۰۰سالگیم

میهمان های بدون کادو تولد رو راه نمیدیم

کیک هم زیاد نخورید تا به همه برسه

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

واژه ها کجایید ؟

 بیایید و بر لبانم جاری شوید لحظه ای را که با او در دلم غوغا

 می کند را به یاد آورید ...

 دوست دارم جاده ای باشم که به تو می رسد

 ولی افسوس که یک جاده ی تکراری و بی انتهایم .

باز برای عبور از سختی ها به تو تکیه می کنم .

 و سکوتی سخت تا رسیدن به تو مرا در کام می کشد .

و در ویرانی شب و در سیاهی چاههای سکوت

 تو تکیه گاهم باش .

 دستم را بگیر تا روشن شوم .

 و سلام کنم به کوچه های عاشقی به شهر دلواپسی و ترانه های

 بی کسی .

 با آن که هیچگاه از کوچه بن بست ما عبور نمی کنی .

باز ترانه هایم و چشمان خسته ام مشتاق دیدار توست . 

و سهم من از انتظار دل تنگی است به وسعت دریا

نگاهی مه آلود به آسمان نیاز

و جمعه هایی که در حسرت دیوار تو از پی هم می گذرد .

از دور ترین نقطه ی سرزمین دلتنگی ام نام تو را فریاد می زنم.

 ای دورترین آشنا صدایم را بشنو.

دفتر دلم بر زمین

دیگر نمی شود یاد .... می وزد باد

می زند ورق، دفترم را ...

شوم یاد به دست باد ...

ورق دلم همره باد ... 

رسد به دستت، شاید کنی مرا یاد ...

قایقی در دریا، همراه باد ... 

مسیر نا کجا آباد ...

ناخدای بادبان باد، هرچه باد آباد ... 

رسم به ساحلت، شوم از بند آزاد ...

زنم با هر وجود نامت را فریاد ...

هر چه باد آباد ...

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:13 بعد از ظهر توسط »--(¯`·.محمود.·´¯)--» |