تبليغاتX
زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد

زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد

زندگی سوت قطاریست که در خواب پلی میپیچد

HOMEPAGE

E-MAIL

 

مي خواهم باز براي تو بنويسم

 

تو كه وجودم سر مست توست

 

تويي كه عاشقانه مي پرستمت

 

عزيزم ميخواهم احساس خود را بر روي اين لوح بياورم

 

ولي افسوس كه واژه ها نميتوانند بيان كنند آنچه نسبت به تو

 

 مي انديشم

 

بوسه

سطر هاي خالي دفترم را ورق مي زنم

 

خالي از واژه  .......  پر از احساس

 

احساسي كه هيچگاه نتوانستم روي اين سطر ها بياورم

 

معبودم بسيارند كساني كه دم از عشق مي زنند ... اندك

 

كساني  هستند كه عاشقند ......

 

ولي هيچكس نيست كه به اندازه ي من تو را

 

دوست داشته باشد ...

 

 

 

 

نازنينم تمام هستي ام از تو

 

فقط از تو ميخواهم كه مرا دوست بداري

 

 همچون پروانه اي كه شعله ي نارنجي رنگ شمع را مي پرستد .

 

 

وجود عاشقي دارم

                       تو را هم دوست ميدارم

به جز تو هيچ عشقي را

                       نميخواهم  نميخواهم

 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 6:32 بعد از ظهر توسط »--(¯`·.محمود.·´¯)--» |