|
زندگی سوت قطاریست که در خواب پلی میپیچد
|
||||
|
|
||||
وقتی که همه ازت دور میشن مثل اونایی که میگن عاشقتن ولی میذارنت و میرن اون موقعست که می فهمی عروسکا چه حالی دارن وقتی ازشون خسته میشی وقتی یکی زیر آوار غرور میذاردت و میره زیر یه عالمه غرور شکسته و تو سرت و بالا میگیری از زیر اون همه غرور شکسته شده و بهش میگی ، هنوزم دوسش داری ولی اون شونه میندازه بالا و میره اون موقعست که میفهمی عشقش تموم شده دنیایی که تو ساخته بودی اون خراب کرده حالا با یکی دیگه است دستاش تو دست یکی دیگه است خنده هاش مال اونه نگاش مال اونه عشقش وجودش همه چیزش مال اونه ولی تو هنوزم خودتو مال اون میدونی دوسش داری عاشقشی عشقت هنوز هم مال اونه هیچوقت تنهاش نمیذاری میدونی چرا ؟ چون تو عاشقی چون عاشقا عشقشون تا نداره می فهمی ؟ تاااا نداره ... ولی اگه دوسش داری باید بذاری تو دنیای جدیدش خوشبخت باشه عاشق باشه و تو دیگه تکلیفت معلومه !! تو و تنهایی ، اون و دنیایی که توش احساس خوشبختی میکنه حالا تو می مونی و یه عالمه راه که باید بری تنهای تنها .... میدونی چرا ؟ چون تو عاشقی یادت نره عاشقا عشقشون تا نداره تااااا نداره .... . . . دنبال یه جا میگردم یه جا واسه موندن خدا !!! میتونم بیام پیشت ؟؟؟؟ 

+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 0:7 قبل از ظهر توسط »--(¯`·.محمود.·´¯)--»
|
